حقوق

پذيرش سايت > دیگر حقوق > حقوق ایران باستان > تخت‌ جمشيد، انجمن قانون ‌گذاری جهان باستان

تخت‌ جمشيد، انجمن قانون ‌گذاری جهان باستان

پنج شنبه 5 اكتبر 2006


در سايت ببينيد : وبلاگ پژوهش های ایرانی

تخت ‌جمشيد، بناي نمادين ملي ايرانيان و نشانه اقتدار و شكوه آنان و نماد توانايي‌هاي علمي و فني و هنري نياكان ما بوده است. تخت‌جمشيد جلوه‌گاه هميستگي ملي و سرزندگي و بالندگي روان ايرانيست. ايرانيان را اراده بر آن بوده كه اگر مي‌بايد بنايي در نشان شكوه و بزرگي ايران برساخته شود، از آن براي كاركرد يكي از نهادهاي ملي كشور بهره‌برداري شود و بهترين نماد ملي ميهن، همانا «انجمن همپرسگي ملي» يا «انجمن بهان» مي‌بود. همان كه امروزه آنرا مجلس شوراي ملي يا در گستره‌اي پهناورتر، سازمان ملل مي‌نامند.

تخت‌جمشيد جايگاهي بوده است كه فرستادگان اقوام گوناگون براي سگالش و قانون‌گذاري و تصميم‌گيري در باره مهمترين نيازهاي سرزميني كه از نيل تا سند گسترده بود، گرد مي‌آمدند و نه تنها پارسيان، كه نمايندگاني از همه سرزمين‌ها و اقوام در آن شركت مي‌جستند. نگاره‌هاي 23 هيئت نمايندگي ملل كه بر نماي خاوري كاخ آپادانا بركنده شده، نشانه‌اي از حضور آنان است. پوشاك و آرايه‌هاي ساده، نشان مي‌دهد كه آنان مردماني از ميان همه گروه‌هاي اجتماعي و خردمندان هستند و نه تنها از اشراف و بزرگ‌زادگان.

چنين انجمني، بي‌گمان بجز مجمع عمومي كه در تالار آپادانا برگزار مي‌شده، از بخش‌هاي گوناگون پژوهشي و آموزشي و اداري و مركز اسناد برخوردار بوده است كه با بررسي‌هاي بيشتر در آينده‌اي كه فرصت چنين پژوهش‌هايي فراهم باشد، جايگاه هر يك از اين نهادها و نيز كاربري هر يك از ديگر بناهاي تخت‌جمشيد دانسته مي‌آيد.

اين گردهمايي همگانيِ مردمانِ شاهنشاهي هخامنشي را خشايارشا در سنگ‌نبشته خود بازگو مي‌كند. آنجا كه در نبشته‌اش به سه زبان، از دروازه ورودي تخت‌جمشيد با نام «دروازه همه كشورها» (دووَرثـيـم ويـسَـه دَهـيـو) ياد مي‌كند و نشان مي‌دهد كه آن دروازه، آمدگاه همه مردمان جهان بوده است.

همچنين واژه «تَـچَـر» كه در سنگ‌نبشته داريوش بزرگ براي ناميدن يكي از تالارهاي تخت‌جمشيد از آن ياد شده است، بنا به پژوهش‌هاي استاد نصراله برزآبادي فراهاني (نظريه نوين پيرامون معاني حروف الفباي فارسي، تهران، 1376) به معناي «جايگاه گزيدن راه» يا تالار شورا مي‌باشد.

از سوي ديگر، شمار بيست و سه گانه اقامت‌گاه‌هاي مهمان‌خانه تخت‌جمشيد (كه به اشتباه و بدون هيچ دليلي «حرمسرا» ناميده مي‌شوند) با شمار بيست و سه هيئت نمايندگي ملل كه بر نماي آپادانا بركنده شده، برابري مي‌كند و نشانگر اين است كه آن اقامتگاه‌ها، نه حرمسراي خشايارشا، كه مهمان‌خانه تخت‌جمشيد مي‌بوده است.

دليل ديگري كه كاركرد تخت‌جمشيد را به عنوان انجمن همپرسگي ملي و مجلس قانون‌گذاري تأييد مي‌كند، گزارش كورتيوس، تاريخ‌نگار يوناني است كه آورده است اسكندر بنايي را به آتش كشيد كه مردمان جهان براي گرفتن «قانون» به آنجا مي‌رفتند.

ما از وجود چنين انجمني، حتي در دوره اشكانيان آگاهي مكتوب داريم. در متن پهلوي «اندرز پوريوت‌كيشان» (بند 44) آمده است: «براي همپرسگي به انجمن بهان فراز شويد» و همچنين در «ماديگان سي‌روزه» آمده است: «در بهمن‌روز، خوب است به درگاه شاهي رفتن، به درگاه دانايان رفتن، عشق و دانش ورزيدن و به انجمن همپرسگي رفتن».

در باره كاربرد تخت‌جمشيد، سخنان بسياري گفته شده است. برخي آنرا پايتخت هخامنشيان يا سكونتگاه دربار، و برخي ديگر آنرا يك قلعه نظامي يا نيايشگاه دانسته‌اند. اما عجيب‌ترين اظهارنظرها چنين است كه تخت‌جمشيد، جايگاه برگزاري جشن نوروز بوده است. ادعاهايي كه هيچگاه براي آن دليل و مدركي به دست نيامده است.

مي‌دانيم كه هرگونه فرضيه‌اي را مي‌بايد يا شواهدي قاطع پشتيباني كند و يا دستكم شواهدي كه تنها برانگيزاننده يك گمان باشد. كاربرد تخت‌جمشيد به عنوان جشنگاه نوروزي، ادعايي است كه تاكنون هيچكدام از دو دسته شواهد لازم براي اثبات آن و يا حتي براي ايجاد يك گمان، به دست نيامده و تنها بخاطر تكرار فراوان، امري قطعي دانسته شده است. اين وضعيت مرا به ياد قاعده تبليغاتي گوبلز (وزير تبليغات هيتلر) مي‌اندازد كه «تكرار فراوانِ سخن دروغ، آنرا تبديل به يك واقعيت مسلم مي‌كند»

اما اين داستان بدينجا پايان نمي‌يابد و كسان ديگري براي تكميل شاخ‌وبرگ‌هاي آن، ادعاهاي عجيب ديگري را نيز بدان افزوده‌اند: «شيب ملايم پلكان تخت‌جمشيد براي اين است كه بتوان سوار بر اسب وارد بارگاه تخت‌جمشيد شد»، «پلكان سمت راست براي عبور پارسيان و پلكان سمت راست براي عبور مادها است»، «سنگ‌نگاره‌هاي تخت‌جمشيد، نشانگر خراج يا هداياي نوروزي است كه تقديم شاه مي‌شود». در حاليكه در هيچ‌كجاي تخت‌جمشيد، جايگاهي به عنوان شاه‌نشين يا سنگ‌نگاره‌اي كه پادشاه در حال دريافت هدايا باشد، ديده نشده است.

اين نگارنده در چهار سال پيش و در كتاب «تخت‌جمشيد، بناي ميهني ايرانيان و انجمن همپرسگي ملي» و همچنين در مقاله‌هاي متعددي به اين جستار پرداخت و از پيروان چنين فرضيه‌اي تقاضا كرد كه هنگام بازگويي چنين ادعاهايي، دلايل خود را نيز بيان دارند كه تاكنون حتي براي يكبار هم چنين اتفاقي نيفتاده است.

از آنجا كه اثبات ادعا بر عهده مدعي است، بازهم پرسش هميشگي خود را تكرار مي‌كنم كه چه دليل و مدركي وجود دارد كه تخت‌جمشيد تنها براي برگزاري مراسم نوروزي برساخته شده است؟ كدام سند مكتوب تاريخي، كدام كتيبه و كدام سنگ‌نگاره چنين فرضيه‌اي را تأييد مي‌كند؟ كدام دليل و مدرك به اثبات مي‌رساند كه ايرانيان سواره بر اسب وارد بارگاه مي‌شده‌اند. كاري كه بسيار زشت دانسته مي‌شده و همواره در شمار توهين و تحقير صاحب بارگاه بشمار مي‌رفته است. كدام دليل و مدرك (حتي مدركي بسيار كوچك) نشان مي‌دهد كه ايرانيان چنان دچار تبعيض و جدايي بوده‌اند كه حتي پلكان و راه‌هاي عبور و مرور جداگانه داشته‌اند؟ كداميك از نگاركندهاي تخت‌جمشيد كه مردماني پرمهر را نشان مي‌دهد كه دستان يكديگر را برگرفته‌اند و گلي به هم تعارف مي‌كنند، چنين جدايي و تبعيضي را بازگو مي‌كند؟ و نيز اينكه چگونه ممكن است بنايي كه نزديك به دويست سال، ساخت آن به درازا انجاميده تنها براي يك مراسم يكروزه باشد؟

نياكان ما از انتخاب انجمن همپرسگي ملي براي تكيه زدن بر باشكوه‌ترين بناي ميهني خود، آرمان ويژه‌اي را دنبال مي‌كردند و آن اينكه همه ملت‌ها در ساخت آن مشاركت كنند، آنجا را خانه خود بدانند و دوستش بدارند و گرامي‌اش دانند. اگر آنجا بنايي با كاربرد محلي مي‌بود، هرگز نمي‌توانست توجه همه ملل را بخود جلب كند. يك بناي شاهي، يك دژ نظامي، يك انبار جواهرات، يك نيايشگاه بزرگ، يك جشنگاه نوروزي، يك سكونتگاه درباري و يا يك حرمسرا، هيچكدام نمي‌توانست احترام و بزرگداشت همه مردمان و همه اقوام و همه اديان را بخود جلب كند.

كورتيوس، ضمن اشاره به كاركرد تخت‌جمشيد، گزارش مي‌كند كه «لشكريان اسكندر، تخت‌جمشيد را ابتدا غارت كردند، پارچه‌هاي زيبا را تكه‌تكه كردند تا هر كدام پاره‌اي از آنرا بربايند، پيكره‌هاي سنگين را خرد مي‌كردند تا پاره‌اي از آنرا صاحب شوند. صندلي‌هاي باشكوه را مي‌شكستند تا قطعات عاج و سنگ‌هاي گرانبهاي آنرا به يغما برند و هر چه را كه نمي‌توانستند ببرند، نابود مي‌كردند».

آنان آنگاه مشعل‌هاي خود را به ميان 873 ستون تخت‌جمشيد انداختند و بنايي كه يكصدو نود سال بود كه با همفكري و همكاري همگي مردمان شاهنشاهي هخامنشي ساخته مي‌شد را به آتش كشيدند. آنهمه سقف‌هاي چوب سدر، آنهمه پيكره‌هايي كه ريزه‌كاري‌هاي آن نه با قلم و پتك، كه به دقت يك جواهرتراش و با سوزن تراشيده شده بودند؛ از بلنداي بيست متري بر زمين در مي‌غلطيدند و خرد مي‌شدند.

آنهمه ايوان و تالار و ديوارهاي نگارين، آنهمه مردان با چهره‌هايي آكنده از آرامش و وقار، و آنهمه كتيبه‌هايي كه در آنها از راستي، از صلح، از عدالت و از شادي گفتگو شده بود، در ميان شعله‌هاي آتش سوخت و رفت.

آيا ادعاهاي نادرست و بدون دليلي كه در شأن تخت‌جمشيد نيست و كوشش براي تحريف واقعيت‌ها، كمتر از به آتش كشيدن و تباهي آن است؟

پاسخ به اين مقاله


 پيگيرى فعاليت سايت RSS 2.0 | نقشه ى سايت | قسمت شخصى